مرتضى مطهرى

40

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تغييرات و تبديلاتى داده باشد . نظم همان نظم است و تشكيلات همان تشكيلات و حال آنكه از دو هزار سال پيش تاكنون در زندگى انسانها هزاران تغيير و تبديل پيدا شده است . اولًا چرا ؟ چرا آنها آن‌طور هستند و ما اين‌طور ؟ براى اينكه آنها به اصطلاح با غريزه زندگى مىكنند نه با عقل ؛ يعنى خداوند يك قدرت مرموزى همراه آنها كرده است كه حقيقت اين قدرت بر علم روشن نشده است « 1 » ، جز همان چيزى كه قرآن فرموده است : وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً « 2 » پروردگار تو از راه مخفى به زنبور عسل القاء كرد . « وحى » همان فهماندن است از راه نهانى ، از راهى غير از راههاى معمولى . همان قدرتى كه در زبان علم « غريزه » ناميده مىشود و قرآن آن را به نام « وحى » ناميده است ، هميشه همراه اين موجود بوده است و اوست كه اين موجود را هدايت و رهبرى مىكند . ولى انسان اين‌طور نيست ، آن‌طور آفريده نشده است . به انسان قدرتى داده شده است كه ما نام آن را « عقل » يا « ابتكار » مىگذاريم . انسان داراى قوهء ابتكار است اما حيوان ابتكار ندارد . اين اساس مطلب است . ابتكار يعنى نقشهء تازه خلق كردن ، نقشهء جديد آفريدن . حيوان همان چيزى را كه از طريق وحى به او فهمانده شده است مىداند ، ديگر قادر نيست از پيش خود چيزى خلق كند يعنى نقشه‌اى را با فكر خودش طرح بكند ، ولى انسان قادر است چون به انسان يك چنين قوهء عجيبى داده شده است . غريزه را از او گرفته‌اند و به او گفته‌اند تو در پرتو اين قوه بايد زندگى بكنى . البته انسان داراى وحى هست به اين معنى كه براى بعضى از افراد او - كه پيغمبران باشند - در مسائلى كه پاى حس و عقل به آنجا نمىرسد ، وحى به كمك مىآيد كه انسان را رهبرى كند . ولى قوهء ابتكار را از او نگرفته‌اند ، قوهء ابتكار دارد و در حدودى كه از اين قوه ساخته است وحى كارى ندارد . چون انسان داراى يك چنين قوه و قدرتى هست ، زندگى او در خلقت از صفر بايد شروع بشود و از صفر هم شروع شده است . بعد با قوهء ابتكار خودش قدم به قدم جلو مىرود و وضع زندگى خودش را تغيير مىدهد ، از مرحله‌اى وارد مرحلهء ديگر

--> ( 1 ) اينكه عرض مىكنم روشن نشده است يعنى از نظر مادى قابل توضيح نيست . ( 2 ) نحل / 68